#25وقتی تعطیل شدیم انقدر خسته بودم که اصلا جون نداشتم برم خونه ی خانوم محمدی. بهتر بود اول میرفتم خونه یه استراحتی میکردم و بعد میرفتم. راضی کردن مامانم سخت بود ولی میشد یه کاریش کرد. اگه طیبه راضی می
برچسب:
نویسنده: متین باقریان
تاريخ: پنجشنبه
27 شهريور
1399 ساعت: 12:16